تبليغاتX
سوتک - علم کوه
گرده آلمانها

بعد از هماهنگی های لازم که در محل گروه انجام گرفته بود ساعت ۵ بعد از ظهر روز دوشنبه در جلوی برج نیمه تمام تهرانپارس حاضر شده و با ماشین یکی از بچه ها چهار نفری به سمت رودبارک از مسیر دیزین راه می افتیم.

گردنه دیزین با وجود اینکه یک مقدار خاکی دارد ولی برای ساکنین شرق تهران دسترسی به جاده چالوس را خیلی سریع می کند.

بعد از اینکه به قرارگاه فدراسیون رسیدیم شب را در آنجا سپری کردیم تا بقیه بچه ها برسند صبح زود دو نفر دیگر نیز بهمون اضافه شدند و ساعت ۵ صبح با نیسان آقای بیان راه افتادیم.

ساعت ۱۱ پناهگاه سرچال بودیم کوله ها خیلی سنگین بودند و به این دلیل حرکتومن خیلی کند شده بود تا ساعت ۱ استراحت کردیم و بعد از صرف ناهار دوباره راه افتادیم ساعت ۳ علم چال بودیم بلافاصله چادر برپا شد البته یک چادر بیشتر نداشتیم چون یکی از بچه ها که قول داده بود چادر بیاره هنوز بهمون نرسیده بود.

بعد از غروب بود که نفر آخر گروه اومد ولی بدون چادر.

ما مجبور شدیم دو نفر بیرون بخوابیم یعنی من (چون کیسه خوابم خوب بود) و یک نفر دیگر.

دو نفر هم رفتند داخل چادری که بغل چادر ما بود و بچه هاش رو دیواره بیواک کرده بودند.

صبح همه کوله سبک بستند و بارهاشون را داخل گونی ریختند تا قاطر بعد از ظهری برگردونه پائین. ولی من مجبور بودم تمام وسایلمو بردارم یعنی همون کوله چهار روزه که بسته بودم چون می خواستم حصارچال شب مانی داشته باشم و با یک گروه دیگر از دوستان دوباره صعود کنم.

و این برام خیلی مشکل بود چون رو گرده دست به سنگ که می شدم وزن کوله اذیتم می کرد.

بالاخره رسیدیم پای گرده و با تصمیم سرپرست گروه دو تیم شدیم تیم اول چهار نفر و دومی سه نفر.

همه مسیر خبری از رکاب و طناب نبود همشو پارسال باز کرده بودند ما نیز چهار تا رکاب برده بودیم که یکیشو هم سنگ دو رکابی بستیم موند.

صعود انجام شد ولی خیلی دیرتر از زمانی که پیش بینی کرده بودیم اون هم شاید به خاطر اون آقایی بود که در تیم ما بود و خیلی می ترسید.

نوک قله عروسی بود و یک آقایی مراسم عقدشو روی قله برپا کرده بود.

حصارچال

بعد از اتمام صعود از مسیر گرده با یکی از دوستان به سمت حصارچال اومدم ولی متاسفانه دوستان سر قرار نبودند و این به دلیل نا آشنایی آنها با مسیر بودش. چون مینی بوس شان گازوئیل تمام کرده بود و آنها نیز فکر کرده بودند که دیگر چیزی از مسیر نمونده و نزدیک سه ساعت فقط تو جاده خاکی پیاده روی کرده بودند.

ما نیز به سمت تنگه گلو پائین اومدیم و آنجا منتظرشون شدیم که ساعت ۵/۵ کم کم پیداشون شد.

دوباره با آنها برگشتیم حصارچال. شب حصار چال خوابیدیم و صبح بعد از بیدار شدن ساعت ۵ استارت زدیم و تونستیم همگی قله علم کوه را صعود کنیم.

برای همگی افراد گروه اولین دفعه بود که این افتخار نصیبشون می شد و به همین خاطر خیلی خوشحال بودند.

ولی برای من چندمین بار و من خوشحالتر از آنها.

چیزی که در این صعود منو خیلی ناراحت کرد سقوط یکی از همنوردان همدانی بود که گویا از مسیر فرانسویها صعود میکرده و لحظات آخر صعود موقعی که خودشو از حمایت آزاد کرده تعادلشو از دست داده و سقود کرده بود.

این ضایعه دردناک را به دوستان و همنوردان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385ساعت 10:49 توسط احمد |