شرکت کنندگان : رضا نجاري (سرپرست)ـ علي نصيري ـ احمد عباس زاده
بعد از هماهنگي هاي لازم در محل گروه و نيز گفتگوهاي تلفني بالاخره به اين نتيجه رسيديم که چون تعدادمان محدود مي باشد مي توانيم شب در خانه يکي از دوستان بخوابيم و صبح زود با هماهنگي بيشتر برنامه را آغاز نمائيم.
بنابراين شب در خانه آقاي نجاري خوابيديم و ساعت 4 صبح بعد از بيدار شدن با آژانس تا ترمينال شرق رفتيم و آنجا نيز بعد از تهيه بليط با اتوبوس به سمت آمل حرکت کرديم.
در راه صبحانه را نيز در کنار جاده قبل از اينکه به پلور برسيم صرف نموده و به راه خود ادامه داديم.
در کيلومتر 60 به سمت آمل و نيز بعد از پل بايجان و بعد از پليس راه در منطقه کهرود بين تونل هشتم و هفتم در سراهي ناندل پياده شده و منتظر ماشين شديم.
ساعت حدودا 10 بود که يک نيسان ما را سوار کرد آقاي نجاري با يک نفر که ايشان هم مي خواست به ناندل برود جلو و من و آقاي نصيري نيز عقب سوار شده و به سمت ناندل حرکت کرديم. در راه آقاي نجاري راننده نيسان را نيز راضي کرده بود تا آخرين گوسفندسرا ما را ببرد. که اينطور هم شد و بالاخره ساعت 30/11 در آخرين گوسفندسرا در مرغ سل يا گردنه سر پياده شديم.
بعد از صرف ناهار و پذيرايي صاحب گوسفندسرا ساعت 12 به سمت پناهگاه حرکت کرديم. مسير درست در جنوب غرب گوسفندسرا و در گراي 140 مي باشد. با ارتفاع گرفتن از کنار گوسفندسرا و نيز بعد از چند بار استراحت هاي کوتاه به زير پناهگاه مي رسيم که بعد از يک چمني کوتاه سنگ ريزه هاي درشت مسير را تشکيل مي دهند. بعد از اتمام اين مسير به انتهاي برفچالي مي رسيم که آب پناهگاه از آنجا تامين مي شود و بعد از کمي پياده روي ساعت 30/4 به پناهگاه تخت فريدون در ارتفاع 4400 متري مي رسيم.
در همين حين شاهد چندين گوزن هستيم که با شاخهاي بلندشان در اطراف پناهگاه پرسه مي زنند. پناهگاه تقريبا شلوغ بود و يک تور از شيراز توريست هاي خارجي آورده بود. 6 نفر از سوئيس که سه نفرشان زن بودند و سه نفر مرد و 2 نفر از ترکيه و 3 نفر هم خودشان بودند که با قاطرچي جمعا 12 نفر مي شدند. بلافاصله چادر را با همکاري هم برپا کرده و وسايل هايمان را داخل چادر قرار مي دهيم.
بعد کمي هم دست و پا شکسته با خارجي ها حرف مي زنيم که علي نصيري خيلي خوب حرف مي زد. و بعد به داخل چادر مي رويم تا شام خورده و استراحت کنيم.
بعد از خوردن يک مقداري سوپ من و علي رفتيم از دره سمت شمال غرب پناهگاه آب بياوريم که خيلي سرد بود و اصلا نمي شد به آب دست زد. بالاخره بطري ها را پر کرده و آورديم.
قرار شد ساعت 4 بيدار شده و صبحانه بخوريم و حرکت به سمت قله. بنابراين ساعت را کوک کرده و خوابيديم تا 5 صبح.
بعد از اينکه همه مان بيدار شديم مقداري چايي آماده کرديم و داخل فلاکس ريختيم. بعد آقاي نجاري عدسي از خانه آورده بود گرم کرده و خورديم و بعد از آماده کردن کوله حمله و با برداشتن يک حلقه طناب و چند عدد کارابين و نيز کلنگ در ساعت 6 صبح استارت صعود را زديم.
از يک تپه مانندي که بالاي پناهگاه وجود دارد بالا مي کشيم و سوار يال شده و درست همان گرده را ادامه مي دهيم دره يخار در سمت چپمان واقعا خودنمايي مي کند و ما را به ياد کوهنوردان بزرگ کشورمان که اين دره را درنورديده اند مي اندازد از جمله مرحوم جلال رابوکي. بعد از مدتي مسير شيبش زياد مي شود و اينجا هست که بايد از برفچال بالا سرمان به سمت مسير شمالي تراورس کنيم. مسير تقريبا يخ زده است و نياز به کمي دقت دارد. بعد از تراورس، مسيرمان با شمالي يکي مي شود که بعد از مدت کوتاهي به جايي مي رسيم که با شيب ملايم و با اريب زدن به سمت چپ مي توانيم داخل کاسه قله شويم. تقريبا ساعت 20/11 وارد کاسه قله شديم و بعد از ديدار از مسير جنوبي و لاشه گوسفندهايي که چندين سال است در بالاي قله زيبايي خاصي به قله دماوند بخشيده اند در پائين ترين نقطه کاسه نشسته و کمي استراحت نموده و با چايي و قهوه و چيزهايي که در کوله کوچکمان وجود دارد از خود پذيرايي مي کنيم. هوا خيلي عالي و پايدار است و چندين نفر هم از مسير جنوبي آمده اند.
بالاخره ساعت 12 به سمت پائين و از همان راهي که صعود کرديم سرازير مي شويم و بعد از فرود از برفچال ها، درست بالاي يال شمال شرق قرار مي گيريم که آن هم بعد از مدتي نه چندان کوتاه تمام شده و به پناهگاه مي رسيم. در پناهگاه بعد از کمي استراحت و صرف ناهار، چادر و وسايل ها را جمع کرده و کوله ها را مي بنديم و به سمت پائين حرکت مي کنيم ولي اينبار از مسير گزنه.
بعد از اينکه يالي که پناهگاه در روي آن وجود دارد مقداري طي مي کنيم و تپه اي که روي يال وجود دارد پائين مي آئيم درست قبل از اينکه به يک صخره تيز و کله قند مانند برسيم به سمت پائين از شن اسکي سرازير مي شويم. بعد از مدتي مسير خود به خود به سمت چپ کشيده مي شود دوباره شن اسکي آغاز مي گردد. که بعد از اتمام شن اسکي به يک گوسفندسرا مي رسيم و به سمت چپ از پاکوب مشخصي ادامه مسير مي دهيم تا بعد از يک سرازيري تند به يک چشمه نزديک گوسفندسرا برسيم.
دوباره مسير را ادامه مي دهيم مسير در پاکوب مشخص و با شيب کم به استله سر مي رسد و از آنجا هم به اسپه و بعد باغ هاي اطراف ده گزانه و بعد نيز به جاده آسفالته.
بعد از طي تقريبا 2 کيلومتر جاده اسفالته، به جاده هراز مي رسيم و انجا نيز بعد از مدتي نه چندان کوتاه انتظار، سوار يک پيکان مي شويم و ساعت 40/11 اتمام برنامه و جدايي از هم در چهارراه تهرانپارس.
ساعت هاي دقيق اجراي برنامه به شرح ذيل مي باشد:
پنج شنبه 25/6/84
5 صبح حرکت از تهران
20/8 سراهي ناندل
30/9 حرکت از سه راهي ناندل
30/11 آخرين گوسفندسرا (مرغ سل)
12 حرکت به سمت پناهگاه
30/16 پناهگاه
جمعه 26/6/84
5 بيدارباش
6 حرکت از پناهگاه
20/11 فتح قله
12 حرکت از قله به سمت پناهگاه
30/14 پناهگاه
16 حرکت به سمت پائين
20/20 روستاي گزانه
30/20 گزنک
22 سوار شدن به ماشين
40/23 سه راهي تهرانپارس