تبليغاتX
سوتک - باز هم دماوند جنوبي

در اين ايام که همه صعودهاي خفن و مناسب تري دارند برنامه ما هم شده دماوند جنوبي.

تا پنجشنبه عصر منتظر شدم نه کسي تماسي گرفت و نه برنامه اي پيشنهاد شد اي خدا چيکار کنم مگه ميشه آدم روز جمعه تو خونه بمونه من که نمي تونم به خدا سه ساله بيشتر از دو سه تا جمعه تو خونه نبودم اون هم يا زدم دست و پامو شکستم يا مادرم بيمارستان بوده. توچال هم که آنقدر شلوغه آدم حالش به هم مي خوره. اين شد که کوله 35 ليتريمو بستمو براه افتادم.

باز هم دماوند جنوبي

ساعت 7.30 به پلور رسيدم چند نفر هم اونجا بودند که مي خواستند برند گوسفندسرا باهم يک نيساني کرايه کرديمو رفتيم بالا آنها تصميم گرفتند گوسفندسرا بخوابند و صبح جمعه برند بالا. ولي من نمي تونستم اين کار رو بکنم بايد صبح شنبه سر کار مي بودم.

اين شد که راه افتادم رفتم به سمت پناهگاه ساعت 11.30 رسيدم.

داخل پناهگاه که اصلا نمي شد وارد شد بيرون هم تمام سوراخ سنبه هاي سنگ ها چادر زده بودند بالاخره يک جايي پيدا کرديمو کيسه خوابو پهن کرديم و خواببببببببب.

تا ساعت 8 خوابيديم.

از خواب که بيدار شدم ديدم همه رفتند تو مسير پائين کسي ديده نمي شود با يکي دوست شديمو گفتيم باهم ميريم بالا.

ساعت 10.30 بود که رسيديم آبشار يخي اين پسره که باهاش دوست شده بودم اهل قله نبود که هيچي کم مونده بود من را هم نزاره صعود کنم.

بالاخره شانس آوردمو اين رفيق ما سردرد گرفتو گفت من بر ميگردم من هم توصيه هاي لازمو بهش کردم مسير خيلي شلوغ بود و مطمئن بودم که اتفاقي براش نمي افته.

و  تنهايي صعودم را دوباره استارت زدم همه گروهها را رد کردم و 40 دقيقه اي رسيدم قله. تو مسير چند صلوات و ماشاءالله هم نثارمان کردند.

بعد هم از شنسکي اومدم پائين. ولي باز همممممممممممممممممممممم

اين صعود منو ارضاء نکرد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 10:36 توسط احمد |